۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

دوره ي ننگين استبدادي ات سر مي رسد

جايتان خالي كه با باتون مهماني شده است
دوستي با لطفتان امروز زنداني شده است
جايتان خالي عجب بزم غريبي داشتيم
در پذيراييتان حال عجيبي داشتيم
مفتخر گشتيم و انصارت زيارت كرده ايم
در نگاه سردشان گويا خيانت كرده ايم
راضيِ زحمت نبوديم و چه زحمت داده ايم
ميزبان را در عوض با خون مسرت داده ايم
مردمي را ديده ام از جمعه وارد كرده اند
دسته دسته مردِ مردستان كه صادر كرده اند
رهبري را معنيِ تهديد جا انداختي
جنگ بين مردم و مردم به راه انداختي
جايتان خالي قيامت قبلِ آقا مي رسد
دوره ي ننگين استبدادي ات سر مي رسد
جايتان خالي كه جاي عطر اشك‌آور زدند
مرد و زن فرقي نبود از پاي تا بر سر زدند
با همه شرمندگي يك نقد كوچك مي كنم
من گهي اندك به مهر ميزبان شك مي كنم
چند تايي همكلاسي بين ما گلچين شده
در تمام كشورم بر مردمم توهين شده
مادراني مي شناسم بي خبر از بچه‌ها
گريه مي كردند در بن بست تار كوچه ها
سهم ما اين نيست ما بر خاك خود حق داشتيم
درد پوتين هايتان كم نيست اما درد بدتر داشتيم
درد ما پوتين، قمه، شلاق و چوب و تير نيست
اين همه درد است و اما درد با تقصير نيست
سوزش توهينتان خون بر جگرها مي كند
روزگاري روحتان را عدل رسوا مي كند
آن زمان دين نزدتان بازيچه اي بي مايه نيست
پول كشور صرف قطع دست ها در سايه نيست

ايراندخت

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر